آنها میراث تجاری کشورشان را دوست دارند؛ شما چطور؟!

فیلم The Brutalist یک دیالوگ درخشان دارد؛ جایی‌که نقش اول فیلم از پسرعمویش می‌پرسد چرا اسم مغازه‌اش را Miller and Sons گذاشته است، آن‌‌هم وقتی‌که فرزندی در کار نیست و پاسخ می‌گیرد: «چون امریکایی‌ها کسب‌وکار خانوادگی را دوست دارند!» این گزاره هم جذاب است و هم برآمده از واقعیت؛ ساختار اقتصادی جوامع توسعه‌یافته هم این گزاره را تایید می‌کند و سهم قابل توجهی از شرکت‌های تجاری در اقتصادهای توسعه‌یافته به کسب‌وکارهایی تعلق دارد که با عنوان کسب‌وکار خانوادگی متمایز و شناخته می‌شوند.

در فضای اقتصادی ایران هم این گزاره بیراه نیست؛ ما نیز برای کسب‌وکارهای خانوادگی اعتبار خاصی قائل هستیم، به‌ویژه اگر مدیریت آن کسب‌وکار میان دو-سه نسل از خانواده هم دست به دست شده باشد. البته واقعیت روی زمین نشان می‌دهد شرکت‌ها و کسب‌وکارهای خانوادگی در ایران از چالش «تداوم» رنج می‌برند و این چالش در سال‌های اخیر به‌واسطه روند افزایشی انتقال سرمایه به خارج از ایران و مهاجرت عمیق‌تر هم شده است. (این نکته را همین‌جا اضافه کنم که صورت‌مسئله تداوم چنانچه قبلاً هم درباره‌اش نوشتم، منحصر به کسب‌وکارهای خانوادگی نیست.)

با این روند شرکت‌هایی که می‌توانستند اعتباری به فضای کسب‌وکار بدهند، در طی این فرایند به تدریج به پوسته‌هایی مبدل می‌شوند که نام و نشانی از گذشته‌شان ندارند، چیزی که به باور من «میراث تجاری ایران» است. شاید اگر با رویکرد کلان‌نگر و دیدگاه استراتژیک به موضوع کسب‌وکارهای خانوادگی بنگریم، لازم است این کسب‌وکارها را جزئی از میراث فرهنگی و سرمایه معنوی کشور بدانیم و نسبت به آنها، همان‌طور که برای آثار تاریخی در سطح عمومی حساسیت به‌خرج می‌دهیم، دغدغه‌مند باشیم.

+‌ تصادف زمانی این نوشته با خبری که درباره تلاش برای تخریب ساختمان Singer در تهران منتشر شده است، هم برایم جالب است. این ساختمان هم جزئی از همان میراث تجاری ایران است، منتها در قالب مشهود و عینی‌اش.