Tag: نگاه استراتژیک

ادغام بانک ها : اصلاح نظام بانکی یا تشدید آشفتگی‌ها

مسئله ادغام بانک ها یکی از مهم‌ترین سرخط‌های خبری در روزهای اخیر است. رئیس کل بانک مرکزی در خلال صحبت‌هایش پیرامون چالش‌های نظام بانکی به ادغام بانک‌ها اشاره کرده و گفته است ادغام میان بانک‌ها یکی از گزینه‌های پیش‌رو برای نزدیک‌تر کردن استاندارد بانک‌های ایرانی با نظام بانکی بین‌الملل، به ویژه برای رفع چالش نسبت کفایت سرمایه (یکی از نسبت‌های سنجش سلامت عملکرد و ثبات مالی بانک‌ها و موسسه‌های پولی) است. جست‌وجویی میان منابع خبری نشان‌دهنده طیفی از نظرات موافق و مخالف نسبت به ادغام بانک‌ها پس از اظهارنظر رئیس کل بانک مرکزی است. فارغ از نظرات دارای خاستگاه و ریشه سیاسی، کارشناسان و مدیران بانکی با استدلال‌های متفاوتی به این مسئله پرداخته‌اند و برخی آن را به عنوان یک الزام مورد اشاره قرار داده‌اند و در مقابل، برخی دیگر ادغام بانک‌ها را مُسکنی کوتاه‌مدت دانسته‌اند. ادامه نوشته

چالش‌های ارزش‌آفرینی در شرکت‌های چندکسب‌وکاره

شرکت‌های چندکسب‌وکاره (یا هلدینگ‌ها) روش‌های متنوعی برای خلق ارزش از طریق اداره مجموعه شرکت‌ها و کسب‌وکارهای زیرمجموعه‌شان در اختیار دارند. به طور کلی، فعالیت در قالب یک شرکت چندکسب‌وکاره زمانی دارای توجیه است که ستاد بتواند با راهبری و اعمال سازوکارهای سرپرستی به سطحی از ارزش‌آفرینی دست یابد که: (۱) از جمع جبری ارزش خلق‌شده در تک تک شرکت‌های زیرمجموعه بیشتر باشد؛ و (۲) از ارزشی که ممکن است یک شرکت دیگر بتواند با اداره همان سبد کسب‌وکار خلق کند، نیز بیشتر باشد. با این وجود، نگاهی به عملکرد و بازده بسیاری از شرکت‌های چندکسب‌وکاره در دوره‌های بلندمدت روندی متناقض را نسبت به منطق ارزش‌افزایی نشان می‌دهد. شرکت‌های چندکسب‌وکاره از طریق مزیت‌های مالی، هدایت استراتژیک، دارایی‌ها و کارکردهای ویژه ستاد، مداخلات عملیاتی و ایجاد هم‌افزایی قادرند در مجموعه شرکت‌ها و کسب‌وکارهای زیرمجموعه‌شان ارزش‌آفرینی کنند. اما در نقطه مقابل، پنج مولفه تخصص و مهارت‌های ناکافی، فرایندهای ناکارآمد، پیچیدگی، تخصیص نادرست منابع و اهداف متضاد غالبا سبب نابودی ارزش در شرکت‌های چندکسب‌وکاره می‌شوند. در این یادداشت نگاهی به این پنج مولفه خواهیم داشت. ادامه نوشته

بنیان‌های مزیت رقابتی و خلق ارزش در شرکت‌های چندکسب‌وکاره

چرا به طور روزافزون در فضای اقتصادی با شرکت‌ها و بنگاه‌هایی روبه‌رو هستیم که در چندین حوزه کسب‌وکار به فعالیت مشغول‌اند؟ اگر بخواهیم به چنین پرسشی پاسخ بدهیم، پیش از هر چیز باید علت را در منطق اقتصادی جست‌وجو کنیم. گسترش مقبولیت و مطلوبیت شرکت‌های چندکسب‌وکاره به طور مستقیم از انتظار مالکان نسبت به خلق ارزش در نتیجه افزایش تعداد حوزه‌های کسب‌وکار و گسترش دامنه فعالیت‌های شرکت تاثیر می‌پذیرد. با فهم این موضوع، چند پرسش بنیادین روبه‌روی ما قرار می‌گیرد: خلق ارزش در شرکت‌های چندکسب‌وکاره چگونه است؟ چه تفاوت‌هایی میان خلق ارزش در یک شرکت چندکسب‌وکاره و یک شرکت تک‌کسب‌وکاره وجود دارد؟ در یکی از یادداشت‌های قبلی‌ام، به مسئله مزیت رقابتی و خلق ارزش در سطح گروه کسب‌وکار یا شرکت‌های چندکسب‌وکاره اشاره کرده بودم. در این یادداشت، با تمرکز روی نقش ستاد در شرکت‌های چندکسب‌وکاره و استفاده از نتایج تحقیقات شرکت مشاوره مدیریت بی‌سی‌جی، به جمع‌بندی دقیق‌تری از مفهوم مزیت رقابتی در این دسته از شرکت‌ها می‌پردازم و وجوه گوناگون مزیت رقابتی و قابلیت خلق ارزش را بر اساس کارکردهای ویژه ستاد تشریح می‌کنم.

ادامه نوشته

تعریف جایگاه مدیر ارشد استراتژی در سازمان

جایگاه مدیر ارشد استراتژی (Chief Strategy Officer) کمتر از جایگاه‌هایی نظیر مدیر ارشد مالی یا مدیر ارشد تولید در میان سازمان‌ها و بنگاه‌های تجاری، چه در عرصه بین‌المللی و چه در میان شرکت‌های داخلی، مرسوم است. البته معتقدم این مسئله لزوماً پدیده نامطلوبی نیست، زیرا برای مثال جنس تصمیم‌گیری‌های استراتژیک در کسب‌وکارهایی در صنایع معدنی متفاوت با کسب‌وکارهای فعال در حوزه بیوتکنولوژی است. به علاوه، متغیرهایی نظیر اندازه سازمان یا دامنه و گستره کسب‌وکارها نیز در تعریف چنین جایگاهی موثر هستند. شرکت مشاوره مدیریت بی‌سی‌جی طبقه‌بندی جالبی از چهار نوع مدیر ارشد استراتژی در سازمان‌ها و بنگاه‌های تجاری دارد. در این یادداشت، در ابتدا نگاهی به طبقه‌بندی بی‌سی‌جی از ماهیت نقش مدیر ارشد استراتژی خواهم داشت و سپس اشاره‌ای به این جایگاه مدیریتی در سازمان‌های ایرانی می‌کنم. ادامه نوشته

چارچوبی برای تحلیل استراتژیک ادغام و تملیک

خرید شرکت لینکدین توسط مایکروسافت یکی از پرتوجه‌ترین سرخط‌های خبری در هفته اخیر بود. مایکروسافت با پرداخت ۲۶/۲ میلیارد دلار لینکدین را تا پایان سال ۲۰۱۶ میلادی به مجموعه کسب‌وکارهایش اضافه می‌کند و مالکیت یکی از مهم‌ترین شبکه‌های اجتماعی را با بیش از ۴۳۰ میلیون کاربر در اختیار می‌گیرد. آشنایی بخش زیادی از مردم با دو شرکت مایکروسافت و لینکدین یکی از دلایلی است که این معامله را بیش از پیش در کانون توجهات قرار داده است؛ اما دنیای کسب‌وکار در سه دهه گذشته نمونه‌های فراوانی را از ادغام و تملیک (Merger & Acquisition) شاهد بوده است. معامله ۷۸ میلیارد دلاری سال ۱۹۹۸ میان اکسون و موبیل در حوزه نفت؛ معامله ۹۰ میلیارد دلاری سال ۱۹۹۹ میان فایزر و وارنر-لمبرت در حوزه دارو؛ یا معامله ۵۹ میلیارد دلاری سال ۲۰۰۴ میان جِی‌پی مورگان‌چِیس و بانک‌وان در حوزه خدمات مالی نمونه‌های اندکی از موج ادغام و تملیک میان بنگاه‌های تجاری است. برخی از این معاملات نظیر معامله ۱۶۴ میلیارد دلاری سال ۲۰۰۰ میان اِی‌او‌اِل و تایم‌وارنر از تراژیک‌ترین شکست‌های تاریخ کسب‌وکار به شمار می‌آیند. چه عواملی سبب موفقیت یا شکست ادغام و تملیک می‌شوند؟ بحث در خصوص نتایج حاصل از ادغام و تملیک نگاه‌های مختلفی را می‌طلبد. مباحث حقوقی، ارزش‌گذاری مالی، تلفیق حسابداری، دارایی‌های نامشهود و مدیریت یکپارچگی فرهنگی از جمله مواردی هستند که در پیامدهای حاصل از ادغام و تملیک تاثیر می‌گذارند و هرکدام نیازمند نظر خبرگان خاص خود است. در این یادداشت تنها از منظر استراتژی نگاهی به مسئله ادغام و تملیک خواهیم داشت. ادامه نوشته