Tag: جامعه

شهری که دیگر نمی‌شناسیمش…

حین گذر از میان خیابان‌های مختلف تهران با وضعیت نگران‌کننده‌ای در بناها، ساختمان‌ها، یادمان‌ها و دیگر اجزای هویت شهری روبه‌رو می‌شوم. نمای شهر تقریباً تخریب شده است و بی‌قاعده‌گی در توسعه شهری نمایان است. بلندمرتبه‌سازی برای شهری مثل تهران اجتناب‌ناپذیر و ضروری است، اما پراکندگی عجیب و غریب ساختمان‌های مرتفع در سطح شهر و همچنین، بلندمرتبه‌سازی در پیرامون شهر، به ویژه در غرب تهران فاقد توجیه‌های منطقی و زیست‌محیطی است. اوضاع بناها و یادمان‌های شهری هم اصلاً مساعد نیست. این بناها و یادمان‌ها حافظان تاریخ پایتخت هستند، اما بی‌توجهی سهوی از یک سو و تخریب‌های عامدانه از سوی دیگر تاریخ تهران را آشفته کرده است. این آشفتگی حتی در میان بناهای حفاظت‌شده هم قابل مشاهده است، مجموعه کاخ گلستان یکی از این دسته یادمان‌ها و بناهای حفاظت‌شده‌ست. ساختمان‌های مجموعه در معرض فرسایش شدید قرار گرفته‌اند و وضعیت نگهداری از اثاثیه داخل کاخ‌ها هم بسیار بد است. این بناهای دیرپا تنها بخشی از بناهای شهر نیستند که رو به زوال می‌روند، بناهای جدیدتر مانند برج آزادی و ساختمان مجلس شورا نیز چنین وضعیتی دارند و وضع‌شان رو به وخامت می‌رود. البته اوضاع نابسامان شهری محدود به بناها نیست؛ فضای شهر در کل به شدت مورد هجوم قرار گرفته و شدت تغییرات مخرب به ویژه در مناطقی مانند خیابان ولیعصر، حومه تجریش یا منطقه بازار بزرگ تهران روز به روز ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند. برای مثال، کافی‌ست تصاویر قدیمی میدان ولیعصر را مرور کنید و آن را با وضعیت بدقواره فعلی‌اش مقایسه کنید. مدیریت شهری به شدت فضای تهران را تخریب کرده است و از تاریخ تهران و یادمان‌هایش فقط تصاویر مبهمی به جای گذاشته است. تصور می‌کنم نیازمند یک عزم استراتژیک در مجموعه مدیریت شهری هستیم تا اولاً؛ از تخریب بیش از حد فضای تهران جلوگیری کنیم و دوماً؛ در یک بازه زمانی معقول به تجدید حیات آنچه از تخریب‌ها قابل احیا است، بپردازیم. تهران با وجود پیشینه نسبتاً جوانش در میزبانی از دولت مرکزی، یادگارها و نمادهای مهمی از فرهنگ ملی و لحظات تاریخی کشور را در خود جای داده است که باید برای حفظ‌شان بیش از اینها همت به خرج داد.

اقدامات امروز، رخدادهای فردا

مسئله پیچیده‌ای نیست: ” رخدادهای کنونی پیامد اقدامات قبلی ما هستند. “

غفلت از انجام وظائف قانونی و فساد سازمان‌یافته ماموران ناظر بر اجرای قوانین روزی به سختی غافلگیرمان می‌کند. نادیده گرفتن استانداردهای ایمنی سخت‌ترین رنج‌های ناشی از عدم رعایت امنیت را برای‌مان به همراه دارد. ناآمادگی در مقابله با اتفاقات نابهنگام توان واکنش مناسب در زمان وقوع حوادث را از ما سلب می‌کند. تعلل در نگهداشت و ارتقای کارایی عملیاتی تجهیزات‌مان، ما را در هنگام خطر بی‌دفاع می‌کند.

و از همه اینها مهم‌تر، صرف هزینه و زمان برای بحث و جدل پیرامون مسئله‌های غیرواقعی و بی‌توجهی به هزاران تَرَک فرهنگی، روزی شدیدتر از اینها گریبان همه‌مان را خواهد گرفت. فاجعه پلاسکو یک هشدار بود. تنها راهی که وجود دارد، بازگشت به عقلانیت و حاکم کردن ضابطه‌های برآمده از عقل به جای سایر معیارها بر همه تصمیم‌گیری‌ها و شئون زندگی است.

پایان‌نامه فروشی، دست‌های پشت پرده و قله‌های رشد علمی!

مسئله پایان‌نامه فروشی پدیده جدیدی نیست، اما اخیراً به یکی از تیترهای جذاب خبرگزاری‌ها و نشریات تبدیل شده است. تجربه نشان می‌دهد که رویکرد ما در برخورد با مسائل اساسی اغلب به صورت موج‌های زودگذر و هیجانی است و حتی گاهی این موج‌ها نشأت گرفته از مسائل سیاسی هستند. سال‌هاست که با پدیده پایان‌نامه فروشی و مقاله‌نویسی مواجه هستیم، دو سال پیش در یادداشتی با عنوان پژوهش به قیمت بازار اشاره‌ای به این مسئله داشتم و آنچه هم‌اکنون روبه‌روی نماد آموزش عالی کشور رخ می‌دهد، قبل از این هم وجود داشته است؛ اما دو نکته مهم در این موج جدید خبری وجود دارد.

نخست اینکه که چگونه می‌شود این پدیده را به توطئه بیگانگان نسبت داد؟! ارتباط دادن پدیده پایان‌نامه فروشی و مقاله نویسی به توطئه بیگانگان مشابه همان رفتار نابالغی‌ست که هنگام برخورد با طیف وسیعی از مسائل و مشکلات داریم؛ مسئولیت را به گردن دیگری می‌اندازیم و صورت مسئله را پاک می‌کنیم. پدیده پایان‌نامه فروشی و مقاله نویسی نتیجه مستقیم سیاست‌گذاری‌های اجتماعی برای توسعه نامتوازن و معیوب نظام آموزش عالی است. با فرض بر یک نگاه ساده و غیرپیچیده، نظام آموزش عالی (به دلایلی که خارج از این یادداشت کوتاه است) بدون نگاه استراتژیک نسبت به توسعه ظرفیت فوق‌لیسانس و دکتری اقدام می‌کند؛ بازار توان جذب این فارغ‌التحصیلان را ندارد؛ مشکلات اقتصادی ناشی از بیکاری و فشار اجتماعی ناشی از سرمایه‌گذاری چندین سال از عمر با تاثیر متقابل روی همدیگر افزایش می‌یابند؛ و در نتیجه، بخشی از فارغ‌التحصیلان رو به سوی نوشتن و فروش پایان‌نامه و مقاله برای پاسخ‌گویی به تقاضای ناشی از افزایش مستمر ظرفیت نظام آموزش عالی می‌روند. احتمالاً که قصد نداریم بگوئیم بیگانگان درباره افزایش ظرفیت نظام آموزش عالی و توسعه بی‌رویه رشته‌ها و واحدهای دانشگاهی تصمیم‌گیری کرده‌اند؟!!!

دومین نکته مهم مسئله رشد علمی است؛ رشد علمی در ایران یک اشتباه مصطلح است! متاسفانه اشاره به تعداد مقالات منتشرشده در برهه‌ای به عنوان رشد علمی تلقی و آن‌چنان در گفتارهای رسمی ترویج گشت که به باور همگانی تبدیل شد. افزایش تعداد مقالات چاپ‌شده رشد علمی نیست؛ معیارهای متعددی نظیر تعداد استنادات به هر مقاله، میزان مقالات مشترک با پژوهشگران خارجی یا تعداد پتنت‌های مستخرج از مقالات مهم‌تر از تعداد مقالات منتشرشده هستند. همه اینها در حالی‌ست که فرایند انجام پژوهش و چاپ مقاله مستخرج از آن در یک نشریه معتبر بین‌المللی گاه تا ۵ سال طول می‌کشد و آنچه اکنون در کاهش تعداد مقالات منتشرشده می‌بینیم، نتیجه سیاست‌های امروز نیست و باید ریشه آن را در زمان دیگری جست‌وجو کرد. مسائل مهم دیگری مانند کیفیت نشریه‌هایی که مقالات نویسندگان ایرانی را چاپ می‌کنند، و یا آمار تعداد مقالاتی که به دلیل افشای تقلب علمی پس از مدت زمانی از انتشار بازپس‌گرفته می‌شوند، نیز وجود دارد که از حوصله این یادداشت خارج است.

و البته بماند که همه این سال‌ها داشتیم با پایان‌نامه‌های تقلبی و مقاله‌های فروخته شده که توطئه‌ای از جانب بیگانگان بود؛ قله‌های رشد علمی را یکی پس از دیگری فتح می‌کردیم!

فرهنگ و حرکت‌های اجتماعی اصلاح‌گرایانه در ایران

تحولات محیطی روز به روز شدت بیشتری پیدا می‌کنند و کنترل روند تغییر و تحولات دشوار شده است. سرعت زندگی افزایش پیدا کرده و سبک زندگی از حالت متداول سنتی به آمیخته‌ای ناهمگون از سبک زندگی سنتی و مدرن تبدیل شده است. قواعد و هنجارهای عرفی نقش پررنگ‌تری نسبت به یک دهه قبل پیدا کرده‌اند و الزامات و انتظارات جدیدی در رابطه میان افراد با همدیگر و نیز، در رابطه میان عموم مردم و طبقه حاکمان پدیدار شده است. این عوامل در کنار یکدیگر ترکیب پویایی را به وجود آورده‌اند که اداره و هدایت آن دشوار است و بعضاً، به ویژه در سالیان اخیر، پیامدهای نامطلوب آن بیشتر از پیامدهای مطلوبش بوده است. تصور می‌کنم کنترل و رفع پیامدهای نامطلوب و به موازات آن، ارائه هنجارهای رفتاری و قواعد الگو برای چنین جامعه‌ای به چیزی فراتر از تلاش‌های دولت مرکزی یا نهادهای تقنینی و قضایی نیاز دارد. در طرف مقابل، معتقدم نباید راه چاره این وضعیت را در تشکیل نهادهای جدید و عمدتاً با وظایف موازی یا تنظیم سازوکارهای رسمی جست‌وجو کرد. اداره چنین وضعیتی بیش از هر چیز به حرکت‌های اجتماعی اصلاح‌گرایانه نیاز دارد و فرهنگ جان‌مایه شکل‌گیری و برآیند چنین حرکت‌هایی است. ادامه نوشته

عمل گرایی و کیفیت تجربه‌ها

دیل کارنگی در بخشی از کتاب شناخته شده‌اش به نام ” آئین زندگی ” به هنر تبدیل روزهای بد و اتفاقات ناگوار به نتایج مطلوب اشاره می‌کند و آن را ” ساختن شربت لیموی گوارا از لیموهای ترش ” می‌داند. اگر منصفانه به شرایط فعلی جامعه‌مان نگاه کنیم و توزیع نرمال افراد جامعه را [به جای توجه به نمونه‌های استثنایی] در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم که همه ما کم و بیش تعداد مشابهی از این لیموهای ترش را در اختیار داریم. اما عاملی که سبب می‌شود در شرایط یکسان نسبت به همدیگر به دستاوردهای متفاوتی برسیم، نوع نگاه‌مان و اقدام در راستای نگاه‌مان یا عمل گرایی است. ادامه نوشته