آرشیو

به استراتژی و مدیریت

جنرال الکتریک: مطالعه موردی منطق تنوع‌بخشی

جنرال الکتریک یکی از بهترین شرکت‌هایی‌ست که هنگام صحبت درباره استراتژی می‌توان از آن یاد کرد. این شرکت محل توسعه و تکامل بسیاری از نظرات مدیریتی، به ویژه در حوزه استراتژی بوده است و حتی تعدادی از ابزارها و مفاهیم مدیریتی با نام این شرکت معروف شده‌اند. به همین دلیل، بررسی پیشینه این شرکت و مسیری که جنرال الکتریک تا به امروز پیموده است، می‌تواند درس‌آموخته‌های ارزشمندی داشته باشد. البته، بررسی پیشینه یک شرکت می‌تواند از زوایای گوناگونی صورت بپذیرد، به همین دلیل لازم است قبل از آنکه به مطالعه پیشینه یک شرکت بپردازیم، هدف خود را مشخص کنیم و اقدامات شرکت را بر حسب هدفی که در نظر داریم، ارزیابی کنیم. در این یادداشت، از منظر استراتژی سطح بنگاه (Corporate Strategy)، استراتژی پرتفوی (Portfolio Strategy) و مسئله تنوع‌بخشی (Diversification) به روایت پیشینه شرکت جنرال الکتریک می‌پردازم. این روایت چندین جنبه بااهمیت دارد. نخست آنکه، بیان پیشینه یک شرکت جزئی از تاریخ‌نگاری کسب‌وکار است که در متون مدیریتی اهمیت فراوانی دارد و جان‌مایه تهیه مطالعه‌های موردی است. دوم آنکه، این پیشینه می‌تواند درس‌آموخته‌های بسیار مهمی برای مدیران حرفه‌ای درباره فراز و فرودهای تنوع‌بخشی داشته باشد و علاوه بر آن منبعی برای یادگیریِ دانشجویان کسب‌وکار درباره تئوری و منطق تنوع‌بخشی به شمار بیاید. یکی از مواردی که در برنامه آموزشی دانشکده‌های مدیریت ایران نادیده گرفته شده است، درک مفاهیم مدیریتی از طریف آشنایی با پیشینه شرکت‌های شناخته‌شده است که می‌تواند نقش بی‌بدیلی در آموختن منطق نظریه‌ها و الگوهای مدیریتی داشته باشد.

بیشتر بخوانید …

سنجش استراتژی‌ها بر مبنای ایده کانونی نظریه دو عاملی هرزبرگ

نزدیک به شصت سال پیش، فردریک هرزبرگ، روانشناس سرشناس امریکایی ایده‌های اولیه خود درباره ماهیت انگیزش کارکنان را با چاپ یک کتاب به دنیا معرفی کرد. از آن زمان تاکنون، نظریه دو عاملی هرزبرگ که با نام‌های دیگری از جمله تئوری بهداشت انگیزش نیز شناخته می‌شود، به یکی از پراستنادترین نظریه‌های دانش مدیریت تبدیل شده است و مقاله‌ای که هرزبرگ پس از ده سال از ارائه ایده اولیه‌اش در نشریه دانشکده کسب‌وکار هاروارد منتشر کرده است، یکی از مقالاتی‌ست که بیشترین بازدیدها و توجهات را در طول تاریخ انتشار نشریه دانشکده کسب‌وکار هاروارد به خود اختصاص داده است. چکیده ایده هرزبرگ درخصوص انگیزش شغلی این است که ضعف یا کاستی در متغیرهایی مانند حقوق و مزایا، شرایط کاری یا امنیت شغلی می‌تواند منجر به عدم رضایت کارکنان یک سازمان شود، اما وجود این عوامل نمی‌تواند رضایت کارکنان را تامین کند. او این عوامل را عوامل بهداشتی می‌نامد و به گروه دیگری از عوامل مانند رشد، مسئولیت و معنی‌دار بودن کار با عنوان عوامل انگیزشی اشاره می‌کند که وجود آنها سبب ایجاد رضایت در کارکنان است. در واقع، تئوری هرزبرگ رضایت از کار و نارضایتی از کار را از همدیگر تفکیک می‌کند و رضایت را نقطه مقابل نارضایتی قرار نمی‌دهد. نبود عوامل بهداشتی می‌توانند سبب نارضایتی کارکنان و بروز شکایت‌ها و اعتراض‌های آنان شود، اما تامین عوامل بهداشتی فقط منجر به از بین‌رفتن نارضایتی می‌شود و نقشی در ایجاد انگیزه و رضایت کارکنان ندارد. در مقابل، عوامل انگیزشی هستند که رضایت کارکنان را در پی دارند و نبود این عوامل سبب نارضایتی نمی‌شود، اما رضایت را از بین می‌برد. از نگاهی دیگر، عوامل بهداشتی حافظ وضع موجود هستند و عوامل انگیزشی موجب بهبود و پیشرفت می‌شوند.

بیشتر بخوانید …

چالش پایداری کسب‌وکار در ایران

پایداری کسب‌وکار یکی از اساسی‌ترین مسائل و چالش‌های فضای کسب‌وکار در ایران است. همه ما نمونه‌های زیادی از شرکت‌ها، بنگاه‌ها، برندها و محصولات را سراغ داریم که بعد از یک دوره زمانی درخشان، رو به افول رفته و رها شده‌اند. بدین ترتیب نامی که زمانی در تاریخچه فضای کسب‌وکار کشور نقشی بر عهده داشته است، از دست می‌رود و به تبع آن بخشی از سرمایه معنوی کشور نابود می‌شود. نام‌هایی مثل ارج، آزمایش، علاالدین، پارس‌الکتریک، کفش بلا و نساجی مازندران از نمونه‌های شناخته‌شده‌ای هستند که با تعطیلی‌شان بخشی از سرمایه معنوی کشور از دست رفته است. به این نام‌ها باید شرکت‌ها، کسب‌وکارها و برندهایی مثل پیکان، گل‌آقا، وقایع‌اتفاقیه، فروشگاه‌های قدس، اشی‌مشی، پلاسکو، سینما رادیوسیتی، سینما نیاگارا، باشگاه شاهین و نمونه‌های متعدد دیگری مانند اینها را هم افزود که هر کدام بنا به دلیلی فروپاشیده و رها شده‌اند. این روزها به واسطه شروع یک پروژه مشاوره جدید که بخش مهمی از صورت مسئله آن پایداری کسب‌وکار کارفرماست، ذهنم بیش از پیش مشغول این صورت مسئله شده است. به همین دلیل در این یادداشت، قصد دارم تا طرح موضوعی در این باره داشته باشم.

بیشتر بخوانید …

هفت نکته برای یادگیری استراتژی به صورت علمی و عملی

بسیاری از کارشناسان برنامه‌ریزی و مدیران سازمان‌ها استراتژی را فقط در قالب کتابچه‌های قطور تحلیل محیط داخلی و خارجی، ماتریس سوات و مجموعه‌ای پیچیده از اهداف کمّی می‌پندارند. چنین برداشتی عمدتاً فاقد روح واقعی استراتژی است. استراتژی علم و هنر تصمیم‌گیری و تخصیص منابع است و استراتژی‌هایی که تصمیم‌گیری و تخصیص منابع را امکان‌پذیر نسازند، نمی‌توانند سازمان را در مسیر دستیابی به یک چشم‌انداز ارزشمند راهبری و هدایت کنند کتابچه‌ها و جدول‌ها هیچ سازمانی را دگرگون نساخته‌اند، این تصمیمات جسورانه استراتژیک است که سازمان‌ها را سال‌ها در کوران رقابت حفظ می‌کند و به آنها توان مقابله با چالش‌ها و تهدیدهای فضای کسب‌وکار را می‌دهد. برای آنکه بتوان استراتژی‌های اثربخشی را طراحی و تدوین کرد، به هر دو روی سکه، یعنی هم به علم و هم به هنر استراتژی نیاز است و دستیابی به چنین مهارتی نیازمند نگاه همه‌جانبه، نقادانه و به دور از سوگیری است. در این یادداشت به هفت نکته اشاره کرده‌ام که می‌توانند به ما برای یادگیریِ بهتر استراتژی کمک کنند.

بیشتر بخوانید …

بهره‌گیری از عوامل کلیدی موفقیت در تدوین استراتژی

در بیشتر مواقع برای ارزیابی وضعیت یک شرکت یا طراحی و تدوین استراتژی نیاز به درک عوامل کلیدی موفقیت (که برخی مشاوران و محققان از آنها با عنوان Key Success Factors و برخی دیگر با عنوان Critical Success Factors یاد می‌کنند) داریم. این یعنی بتوانیم عوامل کلیدی موفقیت مربوط به آن صنعت را شناسایی کنیم و سپس، با در نظر گرفتن ابعاد خاص مدل کسب‌وکار آن شرکت به بازبینی و تکمیل فهرست‌مان از عوامل کلیدی موفقیت بپردازیم. دو نکته‌ای که در این یادداشت روی‌شان تمرکز دارم، چگونگی شناسایی عوامل کلیدی موفقیت و سپس، بهره‌گیری اثربخش از این عوامل برای کسب مزیت و جایگاه رقابتی برتر در بازار است.

بیشتر بخوانید …