آرشیو

به استراتژی و طراحی سازمان

چک لیست بازطراحی ساختار در شرکت‌های هلدینگ

ساختار سازمانی مفهومی ایستا نیست و همه سازمان‌ها به بازاندیشی درباره ساختار و شیوه سازماندهی‌شان نیاز دارند. اما از آنجایی‌که تغییر و تحول ساختاری دشوار و پیچیده است و همواره با مقاومت‌هایی از سوی داخل و خارج از سازمان مواجه می‌شود، گزینه چندان پرطرفداری نیست. به طور طبیعی، هرگونه تغییر در ساختار سازمانی سبب تغییر در منابع قدرت می‌شود و مدیریت تعارضاتی که بر سر تغییر در منابع قدرت پدید می‌آیند، ساده نیست. از این گذشته، تجربه‌ام در مشاوره بازطراحی ساختار برای شرکت‌ها و سازمان‌های ایرانی نشان می‌دهد باورهای نادرست مدیران هم سهم قابل‌توجهی در افزایش پیچیدگی اصلاحات ساختاری دارد. بسیاری از مدیران بازطراحی ساختار را فقط در حد جابه‌جایی مرز واحدها و تنظیم شرح شغل‌های جدید می‌بینند و توجهی به منطق استراتژیک تغییر و تحولات ساختاری ندارند. برخی دیگر هم قائل به وجود یک ساختار آرمانی هستند و این نگرش در آنها مانع از بازاندیشی درباره ساختار سازمان می‌شود. این چالش‌ها در شرکت‌های چندکسب‌وکاره و هلدینگ‌ها شکل پیچیده‌تری دارند، زیرا بسیاری از تغییرات ساختاری در این‌گونه شرکت‌ها تاثیری مانند دومینو دارد و ممکن است ترکیب ساختار کل هلدینگ را تحت تاثیر خود قرار دهد. چگونه می‌توانیم رویکرد نظام‌مندی نسبت به بازاندیشی و بازطراحی ساختار سازمانی هلدینگ‌ها داشته باشیم؟ این پرسشی است که در این یادداشت می‌خواهم آن را با ارائه یک چک‌لیست پاسخ دهم. این چک‌لیست رویکرد مناسبی برای مواجهه با دو چالش ناشی از باورهای نادرست مدیران است؛ اولاً توجه آنها را به منطق استراتژیک طراحی ساختار در هلدینگ ها جلب می‌کند؛ و دوماً ابزاری است که بستر بازاندیشی مستمر درباره ساختار و تناسب آن را فراهم می‌کند.

بیشتر بخوانید …

چهار جز کلیدی مدیریت شرکت های هلدینگ

شرکت‌های هلدینگ جایگاه ویژه‌ای در اقتصاد این روزهای ایران پیدا کرده‌اند و تعداد زیادی از شرکت‌ها و بنگاه‌های اقتصادی در قالب شرکت‌های هلدینگ به فعالیت می‌پردازند. این مسئله دلایل متعددی دارد، اما یکی از این دلایل، شرایط خاص بازار است. عدم‌کارایی بازار و بالابودن هزینه‌های مبادله یکی از محرک‌هایی است که سبب شکل‌گیری و افزایش کمّی (تعداد) و کیفی (دامنه فعالیت) هلدینگ‌ها می‌شود. اینکه تعداد زیادی از کسب‌وکارهای ایرانی در گذر زمان، مسیری را در پیش گرفته‌اند که به شکل‌گیری شرکت‌های هلدینگ می‌انجامد، نه خوب و نه بد است. قضاوت درباره این روند، تحلیل جداگانه‌ای می‌طلبد. اما آنچه مهم است، توجه به این نکته کلیدی است که مدیریت شرکت های هلدینگ نیازمند تفکر و عمل به شکل متفاوتی نسبت به زمانی‌ست که سازمان و کسب‌وکار قالب یک شرکت هلدینگ را به خود نگرفته است. پیش از پرداختن به موضوع مدیریت شرکت های هلدینگ، شاید بهتر باشد در همین ابتدا تکلیف خود را با واژه هلدینگ نیز مشخص کنیم. متخصصان و اساتید مدیریت واژه‌های متعددی را برای اشاره به این الگوی سازمانی در زبان فارسی مورد استفاده قرار می‌دهند، واژگانی نظیر شرکت چندکسب‌وکاره، شرکت چندرشته‌ای، بنگاه، بنگاه مادر و گروه از جمله دیگر واژه‌هایی هستند که در متون و اسناد مختلف به جای هلدینگ به کار می‌روند. این واژه‌ها همسان نیستند و هریک معنای خاص خود را دارند، بنابراین به‌کارگیری آنها به جای یکدیگر اشتباه است. بااین‌وجود، واژه هلدینگ (که در اصل تنها به نوع خاصی از این الگوی سازمانی دلالت دارد)، مصطلح شده است و عموماً از همین واژه برای اشاره به این الگوی سازمانی استفاده می‌شود و حتی این واژه در حقوق تجارت ایران به ابتدای نام این‌گونه شرکت‌ها افزوده می‌شود. بنابراین، من نیز همین واژه را در این یادداشت به‌کار می‌گیرم. به پرسش اصلی بازگردیم؛ مدیریت شرکت های هلدینگ چه تفاوت‌هایی با مدیریت شرکت‌های ساده و تک‌کسب‌وکاره دارد؟

بیشتر بخوانید …

انتخاب روش برنامه ریزی استراتژیک : استراتژی رسیدن به استراتژی

در گذشته وقت و هزینه زیادی صرف برنامه‌ریزی استراتژیک کردیم، اما این کار نتیجه‌ای برای‌مان نداشت

این جمله یا عبارت‌هایی مشابه آن، یکی از صورت‌مسئله‌های اساسی اغلب مدیران است. سازمان‌ها هزینه زیادی صرف فرایند برنامه‌ریزی استراتژیک می‌کنند، از خدمات گران‌قیمت مشاوره استفاده می‌کنند، نیروهای جدیدی در واحد برنامه‌ریزی استخدام می‌کند، دفتر مدیریت استراتژیک می‌سازند، کمیته‌ها و کارگروه‌ها و جلسه‌های گروهی متعددی برگزار می‌کنند و زمانی را که می‌توانستند برای حل دیگر مسائل سازمان‌شان صرف کنند، به فرایند برنامه‌ریزی استراتژیک اختصاص می‌دهند. و خروجی این فرایند اغلب تعدادی گزارش است که حجم قابل توجهی دارند، پر از نمودارها و تصاویر رنگی هستند، اما بیشتر از استراتژی به لیست آرزوها شباهت دارند. این وضعیت دلایل متعددی دارد و حتی می‌توان درباره آن کتاب نوشت! اما میان این دلایل متعدد، ریشه‌ای‌ترین دلیل این است: می‌خواهیم برای سازمان‌مان استراتژی تدوین کنیم، اما برای تدوین استراتژی‌مان با کدام استراتژی به پیش می‌رویم؟ به عبارت ساده‌تر، روش برنامه ریزی استراتژیک ما چیست؟

بیشتر بخوانید …

چگونه در اجرای استراتژی موفق باشیم؟

بسیاری از سازمان‌ها از این گلایه دارند که منابع و زمانی که برای تدوین استراتژی صرف کرده‌اند، به نتیجه و دستاورد مشخصی به جز تولید سندها و کتابچه‌های قطور و بی‌استفاده برنامه‌ریزی استراتژیک منجر نشده است. اندکی جست‌وجو در میان منابع مختلف تئوریک مدیریت استراتژیک و موردکاوی‌های دنیای کسب‌وکار نیز این مسئله را تصدیق می‌کند. به باور بسیاری از محققان، اندیشمندان و مدیران، نسبت بسیار زیادی از استراتژی‌ها به درستی اجرا نمی‌شوند و اهدافی که از آنها انتظار می‌رود، محقق نمی‌شوند. فارغ از اینکه این گزاره تا چه اندازه ناشی از نگاه جزیره‌ای به تدوین و اجرای استراتژی است؛ باید این نکته را در نظر داشت که مدیریت برخی مولفه‌ها می‌تواند پیاده‌سازی استراتژی و دستیابی به اهداف مشخص‌شده در استراتژی‌های سازمان را ساده‌تر کند.

بیشتر بخوانید …

نقش هیئت مدیره در تدوین استراتژی

مسئولیت طراحی و تدوین استراتژی یکی از صورت‌مسئله‌های مبهم در فضای کسب‌وکار است و دیدگاه‌های مختلف و گاه متضادی نسبت به آن وجود دارد. یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که سازمان‌ها در این زمینه با آن مواجه هستند، نقشی است که هیئت مدیره در طراحی و تدوین استراتژی دارد. به عبارت دیگر، هیئت مدیره باید تا چه میزان در تصمیم‌گیری پیرامون استراتژی‌های سازمان نقش‌آفرینی کند، سطح  بهینه و منطقی مداخلات هیئت مدیره تا کجاست و ایفای نقش هیئت مدیره باید چگونه و با چه سازوکاری صورت بپذیرد؟ برخی از اندیشمندان، محققان و مشاوران استراتژی تلاش کرده‌اند این پرسش‌ها را در قالب مفاهیمی مانند حاکمیت شرکتی و سیاست سرپرستی (به طور خاص در شرکت‌های چندکسب‌وکاره و هلدینگ‌ها) پاسخ دهند. این پاسخ‌ها راهنماهای خوبی را در برابر مسئله نقش هیئت مدیره فراهم کرده‌اند، اما شاید به برخی جنبه‌ها که از ماهیت و منطق وجود هیئت مدیره ریشه می‌گیرند، کمتر توجه شده باشد.

بیشتر بخوانید …